السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

606

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

در اين هنگام مورچه‌اى پايش را گاز گرفت . عزير براى خاراندن پايش ، نا خودآگاه چندين مورچه را زير پايش كشت . آنگاه خداوند به او وحى فرمود : هنگامىكه قومى سزاوار عذاب گردند اجل كودكان را نيز تا همان هنگام مقدّر كرده‌ام . در واقع كودكان با مرگ طبيعى از دنيا مىروند و قوم گناهكار به سبب گناهان‌شان هلاك مىشوند . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرمودند : بخت نصر در كودكى از شير ماده‌سگى تغذيه مىكرد كه نام آن سگ ، بخت و نام صاحبش نصر بود . او آتش‌پرست بود و به بيت المقدس حمله برد . « 2 » ابن كوا از امير مؤمنان عليه السّلام پرسيد : آيا فرزندى هست كه از پدرش بزرگتر باشد ؟ آن حضرت فرمود : آرى ، فرزندان عزير چنين بودند ، چرا كه وقتى خداوند عزير را از دنيا برد و پس از صد سال زنده گرداند دوباره او را به سن پيشين‌اش بازگرداند در حالى كه فرزندانش بزرگ شده بودند . امير مؤمنان در روايتى ديگر فرموده‌اند : هنگامىكه عزير از دنيا رفت بيست و پنج ساله بود و هنگامىكه دوباره به دنيا آمد فرزندش كه صدساله شده بود نزد پدرش آمد در حالى كه عزير همچنان بيست و پنج ساله بود . « 3 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : روزى عزير قرص نانى به مردى كشتىران داد و از او خواست تا او را از آب عبور دهد . كشتىران با تمسخر نان را در آب انداخت و گفت : ( نان چنان ميان ما فراوان و بىارزش است كه ) تكه‌هاى نان را زير پاهاى خود خرد مىكنيم و نيازى به آن نداريم . « 4 » ديرى نگذشت كه خشكسالى چنان در ميان آن قوم ريشه دواند كه مردم براى نجات از مرگ ، همديگر را مىخوردند . روزى دو زن كه هريك فرزندى

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 240 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 222 . ( 3 ) . تفسير عياشى ج 1 ص 141 . ( 4 ) . بحار الانوار ج 14 ص 374 تا 375 .